خرید لباس جومونگ عجب رويي داريم ما!

امكانات ما براي پپواقعا نمي‌دانيم چرا پپ گوارديولا پيشنهاد فدراسيون فوتبال كشورمان را نپذيرفت و براي مربيگري به ايران نيامد؛ آن‌هم در حالي كه ما اينجا انواع و اقسام امكانات را در اختيار مربيان خارجي مي‌دهيم و اجازه نمي‌دهيم كوچكترين احساس ناراحتي و كمبودي داشته باشند. مگر بارسلون چي دارد كه اينجا ندارد؟ آب، برق، گاز، تلفن، پله برقي در فرودگاه، شفق براي مراسم استقبال، مگر ساير كشورها چيز بيشتري هم مي‌دهند؟ البته يك چيزهايي هم آنجا دارد و ما نداريم كه آدم شرمش مي‌آيد بنويسد. چهار روز نمي‌توانيد مثل بچه آدم زندگي كنيد؟ هي مي‌رويد جام باشگاه‌هاي اروپا با مسي اينا كثافت‌كاري مي‌كنيد، فكر مي‌كنيد فقط خودتان نمي‌فهميد؟! فكر مي‌كنيد ما نمي‌فهميم نوشابه و نمك مي‌پاشيد به سر و صورت همديگر؟ از اين امكانات و امكانات سخت‌افزاري و نرم‌افزاري نداريم، تعارف چرا، اصلا هيچ امكاناتي نداريم اما در عوض هيچ‌جاي دنيا مثل اينجا كركره خنده نيست. پاشو بيا اينجا پپ، بارسلونا كه جاي پيشرفت ندارد، در عوض از اينجا هر جايي كه بروي خودش پيشرفت محسوب مي‌شود!عجب رويي داريم ما!افشين قطبي بلافاصله پس از حضور در ژاپن ثابت كرد كه پيشرفت كردن كار خيلي سختي نيست، فقط بايد از داشتن يك‌سري خصوصيات اخلاقي خجالت نكشيد و از آنها تمام و كمال استفاده كرد. چنين خصوصيتي قطبي را وادار كرد تا به محض ورود به ژاپن بگويد: «قول مي‌دهم شيميزو را قهرمان كنم!» افشين جان اول اجازه مي‌دادي مهر قهرماني ما خشك شود، بعد به اين ژاپني‌هاي بدبخت قول قهرماني مي‌دادي. كشك كه نيست، قول است. قول هم يك‌زماني خيلي ارزش داشت. اين را هم بدان كه آنجا مثل تيم ايران خانه خاله نيست كه بخوري و بخوابي و بگيري و ساكت را جمع كني بروي يك جاي ديگر قول قهرماني بدهي، اين ژاپني‌ها خوراكشان خودكشي است! نتيجه نگرفتي، كلا تماس‌مان فرت مي‌شود افشين جان. توي ژاپن طرف تكاليفش را بدخط انجام بدهد خودش را با يك تير خلاص مي‌كند، چه برسد به اينكه تو كلا اعتقادي به تكليف و مسووليت نداري و از هر چه كه نامش دولت است، آزادي. كاش لااقل دستت را با يك تيم كوچكتر گرم مي‌كردي، كه اين ژاپني‌هاي باهوش يكهو به توانايي‌هايت پي نبرند. اعصاب درست و حسابي كه ندارند، ببينند خودكشي نمي‌كني، خودشان تكاليفت را برايت انجام مي‌دهند!هنرپيشه‌هاي كره‌ايدرست پيش از بازي ايران و كره‌جنوبي بود كه پيش‌بيني اهالي فوتبال اوج گرفت. بر حسب تصادف همه پيش‌بيني‌ها درست از آب درآمد و اين كره‌اي‌ها آنقدر از ما ترسيده بودند كه توپ دستشان مي‌آمد، مي‌گرفتند و فرار مي‌كردند سمت دروازه ما! انگار خودشان دروازه نداشتند. محمد نصرتي قبل از بازي راست مي‌گفت كه: «كره‌اي‌ها از ما وحشت دارند.» چشم‌هايشان را ديديد؟ شده بود قدر يك عدس، از ترس. البته اين تنها يكي از روايت‌هاست؛ روايت ديگري كه اين روزها شنيده مي‌شود اين است كه همسر قطبي به او گفته: «سمت دروازه فك و فاميل ما آمديد، نيامديد. چهار تا آشنا ديدي براي من دور برندار سيد! اينا برمي‌گردن مملكتشون، من مي‌مونم و تو و اقوام كره‌اي مقيم در ژاپنم.» قطبي كه سهل است، يك وطن‌پرست هم دست به چنين ريسكي نمي‌زند. شما زن كره‌اي نداشتيد نمي‌دانيد، البته ما هم نداشتيم نمي‌دانيم، اما مي‌گويند هزار ماشاا… دست بزني دارند براي خودشان كه بيا و ببين. نگاه به سوسانو و ديگر هنرپيشه‌هاي‌شان نكنيد كه از صبح تا شب توي آشپزخانه‌اند و بشور و بساب مي‌كنند، اينها با آن سريال‌هاي‌شان فقط ما را فيلم كرده بودند، هنرپيشه‌ها!احسان پير برناش